تو را از خویشتن جدا ساختم در من شکوفه نخواهی
زد حتی اگر بهارتکرار شود.
.
در من شکست چیزی شبیه بغض تو را دوباره ندیدن
این اشگها بس است.
.
از من همین چشمهای خیس، خیس، خیس،
از تو گذر از توتیای چشم مغلوبم.
.
در حرفهایم نام تو تکرار نخواهد شد گویی به گور میبرم
از تو هرانچه بود.
.
از تو همین باقی که میخندی به اشک من، از من همین
یک شاخه ی خشک جدا از تن.
.
بر خاطراتت سایه میپاشم در تنگی این کوچه های دور
از چشمانت شاید شبیه یک پرستو سر بر در هر خانه میکوبم.
نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 2:51 توسط مریم
|

