تبليغاتX
ماه شکسته
 

تو را از خویشتن جدا ساختم در من شکوفه نخواهی

 زد حتی اگر بهارتکرار شود.

.

در من شکست چیزی شبیه بغض تو را دوباره ندیدن

 این اشگها بس است.

.

از من همین چشمهای خیس، خیس، خیس،

 از تو گذر از توتیای چشم مغلوبم.

.

در حرفهایم نام تو تکرار نخواهد شد گویی به گور میبرم

 از تو هرانچه بود.

.

از تو همین باقی که میخندی به اشک من، از من همین

 یک شاخه ی خشک جدا از تن.

.

بر خاطراتت سایه میپاشم در تنگی این کوچه های دور

 از چشمانت شاید شبیه یک پرستو سر بر در هر خانه میکوبم. 

 

نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 2:51 توسط مریم |
 

من غمی دارم به اندازه ی کوه و دلی دارم به اندازه ی ابر

.

.

.

غم چنان در خاطرم قندیل بست که حظور افتاب هم چاره نیست.

تو کجای قصه ها خوابت گرفت؟؟؟که هنوز از بودنت اثاری نیست؟

از تو تا تنهایی و دستی که باران دارد  این عجیب است ای عزیز خاطرم

بی تو تا خدا شنیدن دارد....

تو را که صدا میزنم در گلو یم می خشکی،

تو را که نگاه میکنم نخ خاطراتمان از دستان سردت لیز میخورد و دلم

 میلزد که باز مرا نفهمیدی... 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 13:26 توسط مریم |


 

دل از تمام اشوبها خسته شده ،بیگمان سد را وقتی میتوان شکست که اب طغیان کند

عزیز لب دوخته ان گونه که میخواستیم نشد ،اینگونه نباش ،نسوز،نمیر...

 

من میمیرم وقتی تمام خودم را میبینم که دارند بروی خاکستر داغ میکشندش

من میمیرم عزیز هموطنم که تو را میکشند و میخندند




تو را عرب زبانهای پست دزدیدند؟؟؟

زنان شهر مرا بیگانه کتک میزد؟؟

حاشا به غیرتت مرد پر مدعای این شبها

ان مست بی صفت چرا خندید؟؟

بر خونی که میریزد به شهر من؟؟ 

از اتش این روزها کی نان خواهد پخت ؟؟؟

کی بر سر این گورها خاک خواهد ریخت؟؟؟

 


نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 19:15 توسط مریم |
 

چه به سر حرفهای ما اماد؟؟

کجای این خاک کاغذهایمان را دفن کردند؟؟؟

به سوگ کدام غم باید بگرییم؟؟

حرف ما را چه کسی خورد و سیر شد؟

ما گرسنه های مبهوت با این دستهای خالی چه کنیم؟؟؟

.

.

.

این فاجعه ی مضحک بیش از انکه سیاسی باشد خنده دار بود.

میخندم به تمام این اتفاقها گویی دستی قلقلکمان میدهد...راستی کدام دست؟

.


ما را بازی دادند بدون انکه کسی بفهمد ...جنگ روانی و ۲دسته کردن مردم این خیلی ساده ست.

عین قرمز و ابی .عین................این واقعا شما را یاد بازیهای فوتبال نمیندازه؟

تعصبی کردن مردم فقط برای اینکه پای صندوقهای رای برن فرقی نداشت چه مینوشتی مهم این بود که انها چه میدیدند چه میخواندند چه میخواستند...

این یعنی توهین به شعور مردم ...ما یعنی واقعا عروسکهای خیمه شب بازیشان بودیم؟

رای هایمان را باد برد...و حالا که لب به اعتراض وا کرده ایم به باد کتک میگیرند.

این یعنی دموکراسی؟؟؟!!!!

و....ههههیییییییییییییییسسسسسس!!!!!!!

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 11:32 توسط مریم |

 

 همیشه همین بوده من خواب دستهای تو را دیده ام و تو به خوابهای من خندیده ای...

کجای دنیا عدالت چشمهایت را کف میزنند؟؟؟من به پای عاشقانه های تو پیر شدم!!!

اینگونه که هستی نباش من تو را با همان بهانه ها دوست دارم.

برای دستهای خالی از تو جای جز پهنای صورت گریان خیش ندارم .

من از کجای دنیا تو را قرض بگیرم؟؟؟!!!!

همیشه همین بوده تا من چشم بسته ام تو پشت پلکهای من قایم شده ای

و من بی هیچ گلایه ای تو را همیشه میان خوابهای خیسم دیده ام .

تو را بهانه نه ٬ترانه میکنم ٬برای حنجره ی تار بسته ی خویش نه ٬برای گوشهای تنیده در سکوتت...

نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 13:15 توسط مریم |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

diyazpam

مریم

diyazpam

http://diyazpam.blogfa.com

ماه شکسته

ماه شکسته

ماه شکسته

من.... کسی شبیه هیچ کس!!!! اینجا من و دردی که از گفتن حراسم هست...

ماه شکسته

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog